![]() |
![]() |
|
| از هزارههای پشت سر تا کرانههای پیش رو |
|
ابوسلمه و عباسيان ابوسلمه از ايرانياني بود
كه از قدرت واختيارات زيادي(سياسي و نظامي) در تشكيلات عباسيان برخوردار
بود.ازلحاظ سياسي وي سمت وزارت عباسيان را يافت ، مكاتبات با امام عباسي را انجام
مي داد و از لحاظ نظامي نيروها و سربازاني تحت فرمان وي قرار داشتند. نويسنده : معصومه سمائي ،
دانشجوي كارشناسي ارشد تاريخ ايران اسلامي منابع : الكامل ابن اثير
، الوزرا و الكتاب ، دليران جانباز ،روند نهضتهاي ملي و اسلامي در ايران ،تاريخ
اجتماعي ايران جلد دوم ،حكومت عباسيان در پيشگاه تاريخ ،دولت عباسيان ،تاريخ ايران
از ظهور اسلام تا سقوط بغداد ،ابومسلم از واقعيت تا افسانه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 7:29 توسط |
|
|
بررسي روابط مغولان با اروپائيان ، از مهمترين مباحثي است كه، در اوضاع و شرايط اروپائي قرون وسطي، بسيار حائز اهميت است و تاثيرات آن ، هم درامپراطوري مغول وهم دراروپاي قرون وسطي، قابل توجه است. آغاز اين بحث، از زماني بود كه خبر هجوم اقوام بيابانگرد مغول، به شرق اروپاي غربي ، به اروپائيان رسيد و آنان را، درترس و وحشتي تمام فرو برد ، درحالي كه، آنها ،هنوز از پيشروي تركان سلجوقي درخاور نزديك واعراب درآفريقاي شمالي و استقرارشان درجنوب اسپانيا، آسوده نشده بودند ، خود را ،مواجه باهجوم قبايل وحشي آسياي ميانه ديدند . حملات بي رحمانه مغولان، درقرن 12 و 13 ميلادي، در دوران فروانروايي چنگيز و اكتاي، به نواحي شرقي اروپا ،چنان ترس و رعبي ،در اروپا ايجاد كرده بود كه اروپائيان ، مغولان را ياجوج و ماجوج پنداشته و تصور مي كردند كه شيطان پشت و پناه آنان است و چنگيز ،انتقام خداي و سزاي گناهان است .بويژه زماني كه، خبر رسيد كه ساكنين شهرها، بدون هيچ دفاعي ، براي كشتار گروهي ، خود را تسليم مغولان مي كنند. در چنين اوضاع و احوالي بودكه، فردريك دوم ،همه پادشاهان و فرمانروايان اروپا را، به اتحاد و يگانگي فراخواند تا درمقابل مغولان ، جبهه يگانه اي، برپا نمايند تا مغولان را، به سرزمين خود يعني دوزخ برانند . اين فراخواني، حتي به كشور دوردست نروژ ، هم رسيد . پاپ اعظم هم ،پشتباني خود را اعلام كرد و آنها را تشويق كرد. او كه خود را ،سرپرست همه پادشاهان و مردم عيسوي مي دانست ، پيوسته در انديشه حمله احتمالي مغولان بود ، به خصوص كه دراثر قطع رابطه هاي باززگاني دراين زمان با آسياي ميانه و چين ،كمتر كسي بودكه از اوضاع سياسي و اجتماعي و جغرافياي مغولستان آگاهي داشته باشد. لذا پاپ براي هرگونه تصميمي، نيازمند كسب آگاهيهاي لازم بود ، بنابراين، از اين زمان به بعد ، پاپ ،اشخاص سزاواري را، به سفارت برمي گزيد تا با فراست ، آگاهيهاي سياسي و جغرافيايي و نظامي را ، از مغولان ومغولستان كسب كنند .از طرفي ديگر ، به نظر مي رسد كه ،پاپ، درانديشه اتحاد نظامي و دعوت مغولان به دين عيسوي است،آن هم ،درمقابل خطراتي كه، ممكن بود، از جانب مسلمانان ويا ديگر كشورها، اروپا را ،تهديد كند .البته، او درصدد ايجاد اتحاد ميان اروپائيان نبود. زيرا ، اروپاي آن زمان، جمعيتي نداشت، تا بتواند سپاه بزرگي را ،تجهيز كند، بلكه، به دنبال يك متحد نظامي در آسيا مي گشت. او از طريق شايعات و افسانه ها ، پي به وجود يك كشور نيرومند عيسوي، درمركز آسيا برده بود ، ولي ،جاي آن را نمي دانست .بنابراين ،براي به دست آوردن اطلاعات، نخستين سفير و حتي جهانگرد اروپايي خود را، درسده هاي مياني ،براي ماموريت به مغولستان ،اعزام مي كند و او كسي نيست ،به جز پلان كارپن . اين كشور عيسوي، با عنوان" شاه ژان كشيش "معروف بود كه، برخي منابع معتقدند :منشا آن ، قراختائيان بودند كه، درسال 1141 هجري قمري ، تركان سلجوقي مسلمان را شكست دادند، و اگرچه ،خود كافر بودند ولي ،درميان عيسويان آسياي مركزي زندگي مي كردند. اين پاپ اعظم كه از آن سخن مي رود، همان پاپ اينوسان چهارم بود كه ژان دو پلان كارپن را ،در1245 ميلادي با اين پيغام، به دربار امپراطور جديد مغول، گيوك، كه در آن زمان تاجگذاري مي كرد ، فرستاد .تحت اين عنوان " از حمله به ساير ملل دست برداريد و به مذهب مسيح تشرف حاصل كنيد". ولي ، گيوك ، درجواب او ،با لحني تهديد آميز گفت : " قبل از هر اقدامي ، براي مسيحي نمودن مردم ،به دربار او، براي عرض احترام حضور يابند" ، زيرا كه گيوگ، منشا الهي، براي قدرت خود قائل است ،به نام" آسمان جاويد ( تنگري )" و خود را ،نماينده عالي الهي و حكم اديان مختلف جهان مي داند . درواقع، مي توان گفت كه، فرمانروايان مغول، هيچ گاه، دين خاصي را ،بر رعاياي خود تحميل نكردند و اين رفتار ،درتحولات گوناگون قلمرو فرمانروايان مغول ،تاثيرات فراوان داشته است. با همه ي اين احوال ،پلان كارپن موفقيت سياسي بدست نياورد و خبري هم، از شاه ژان كشيش، بدست نياورد . ولي، اكتشافات جغرافيايي و پژوهش هاي اجتماعي و آگاهيهاي از نيروي جنگي مغولان را، به بهترين نحو انجام داد . او ،تا مركز مغولستان رفت ولي مقامات اروپائي را قانع نكرد. به طوري كه، لوئي مقدس ،درسال 1252م، كشيشي از پيروان فرقه فرانسيس بيكن را "به نام گيوم دو روبروك "با همان ماموريت، به دربار منكوقاآن فرستاد. بنابراين، تقريبا از سال 1245 تا 1345 ميلادي ،آغاز سفرهاي مغرب زميني ها به آسيا ي قرون وسطي مي باشد و اين زماني است كه ،غرب ايجاد ارتباط با مغولان را ،به صلاح خويش تشخيص مي دهد ، آن هم، هنگامي كه ،سپاهيان آسيايي، از اروپا بازگشتند و سفرنامه ها و گزارش هايي كه، سفراي پاپ، از آن مناطق مي دهند ، ترس اروپائيان را ،مبدل به كنجكاوي مي كند. واين سوال مطرح مي شود كه" آيا مي توان از مغولان، متحديني بر عليه قدرت اسلام به وجود آورد؟" ولي ،پاسخي كه منگوقاآن ،به روبروك داد ،اين بود كه: "به فرمان آسمان جاويدان، جز يك خدا درآسمان و يك فرمانروا ،در روي زمين وجود ندارد. فرمانرواي زمين، چنگيز پسر خداست و به نام آسمان جاويد ، قاآن ،نماينده او در سطح زمين ، منگوقاآن، به شاه فرانسه امر مي دهد كه خود را مطيع و منقاد وي بشناسد. "ولي، با همه ي اين احوال ، آواز اين ماموريت ها در اروپاي غربي ، بسياري را ، براي اين مسافرت دور و دراز ،تشويق نمود ، به طوري كه يكي از آنها، نيكولو و مافئو، پدر و عموي ماكوپولو، بودند كه حتي ،توانستند به چين نيز دسترسي پيدا كنند ، جائي كه، هيچ كدام از سفراي پاپ ،قبل از آنها ،نتوانسته بود ،به آن دست يابد. آنها، فقط بازرگانان ونيزي بودند كه درپي گسترش بازرگاني خود از قسطنطنيه به شرق ،به طور اتفاقي ، يك فرصت استثنايي براي آنان فراهم شده بود ، تا هياتي را كه ، عازم دربار قوبيلاي قاآن ( خاقان جديد چين ) بودند، همراهي كنند و با برخورداري از امنيت كامل ،آنها را ،تا شرقي ترين قسمت جهان برسانند . تاثيرات خانواده ي پولوها، بر قوبيلاي قا آن، زياد بود. به طوري كه ،حتي قوبيلاي قاآن فرصتي را، براي مسيحي كردن چين، به مسيحيان داد. ولي در اثر بي توجهي به آن ، اروپاييان ، اين فرصت را از دست دادند. سفرنامه ماركوپولو كه، بعدها نوشته شد ، انگيزه اي براي بسياري از سياحان بعد از خود شد. با گسترش دين مسيح، مسيحيان مشرق نيز ، اميدوار بودند كه بتوانند ايلخانان را ،مومن به دين مسيح كنند. و اين اميد، از يك سو و حسابگري سياسي از سوي ديگر ،موجب اتحادي شد كه در طول دهها سال، رضايت بخش بود. بالاخره ،فرمانروايان ايران زمين ،با طرز تفكر سياسي و مذهبي كه داشتند ،متمايل شدند كه با دول مسيحي مغرب زمين، براي سركوبي مصريان ( دشمن سرسخت شان ) متحد شوند و اين زماني بودكه ،سلاطين مملوك مصر نيز ،قصد داشتند ،آخرين پايگاههاي دول مسيحي مغرب زمين را، درخاور نزديك به تصرف خود درآورند. آنچه ، دركل، مي توان از اين مباحث نتيجه گرفت، اين است كه : به نظر مي رسد ،در ابتدا ،علل مذهبي، موجب پديد آمدن روابط مغرب زميني ها با مغولان شده است. هر چند كه، دركنار آن ،اهداف سياسي نيز، از قبيل :پيدا كردن متحد نظامي براي اروپا در مقابل قدرت اسلام ،مد نظر بوده است .ولي، با اين حال ، اين روابط با توجه به نتيجه اش ،اغلب يك طرفه بوده است و ايلخانان، در برقراري اتحاد با كشورهاي مغرب زمين ، پيش قدم نبوده اند. منابع : سفرنامه پلان كارپن ، ترجمه ولي الله شادان سفرنامه ماركوپولو : آلفونس گابريل مجموعه اسناد مربوط به روابط تاريخي ايران و جمهوري ونيز تاريخ مغول درايران : برتوله اشپولر امپراطوري صحرانوردان : رنه گروسه نوشته ي : هاجر كريمي ، دانشجوي كارشناسي ارشد رشته ايران دوره اسلامي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 21:52 توسط |
|
|
انگيزه هاي اصلي حمله مغول به ايران 1)جستجوي منابع جديد جمعيت مغولها در اين زمان افزايش مي يابد و تحت رهبري چنگيز يكپارچه شده است ،از لحاظ تشكيلات اداري،نظامي ،ديني وقفرهنگي منظم گشته ، اما صحراي گبي ديگر نمي تواند جوابگوي اين جمعيت چه از لحاظ منابع زير زميني وچه روي زمين باشد واين عامل باعثحركت قوم مغول در جستجوي منابع جديد شد. 2)توسعه طلبي منطق نهايي افرادي چون چنگيز،اسكندرو…قدرت است وهدف آنها چيرگي بي حد قدرت است .چنانكه اعمال چنگيز درچين وايران پيرو چنين منطقي بوده وهر كسي را كه بر سر راه او قرار گيرد به هر وسيله اي كه شده از سر راه برميدارد . 3)تسلط بر راههاي بازرگاني از كارهاي چنگيزخان گسترش روابط بازرگاني بود وبراي اين روابط وامنيت راهها كوشش بسيار ميكرد چون مغولان به محصولات سرزمينهاي متمدن پيرامون خود نياز داشتند. 4)تصرف چين هم چنگيز وهم سلطان محمد به چين علاقه داشتند وعلت اصلي توجه خوارزمشاه به مغولان نيز همين فتح چين بوده ،حتي بعد مسافت ومشكلات نيز مانع از اين نشد كه وي از اين فكر منصرف شود.به همين دليل بعد از شنيدن تصرف چين توسط چنگيز براي آگاهي از درستي قضايا هيئتي را روانه آن ديار مي كند . 5)اعتقاد مغولان به اينكه آسمان را يك خدا وزمين را يك فرمانروا شايسته است. 6)شكست قراختائيان اين عامل كه بيشتر تسريع كننده بود وباعث شد كه سد ميان مغولان وخوارزمشاهيان برداشته شود. 7)واقعه اترار عامل مهم واقعه اترارودرواقع جرقه انبار باروت بود . بعضي از منابع نامه چنگيز به سلطان محمد را مهمترين عامل در تحريك سلطان محمد وشروع جنگ ميدانند وبعضي به دعوت الناصر خليفه عباسي از مغولان اشاره مي كنند اما در واقع عمل خود خوارزمشاه دليل قوي براي جنگ شمرده مي شود ونيازي به تحريك از طرف ديگران نبوده است.بدون اين بهانه نيز هجوم مغولان به متصرفات خوارزمشاه صورت مي گرفت منتهي كمي دورتر. منابع: جامع التواريخ،رشيدالدين فضل الله همداني تاريخ جهانگشا،عطاملك جويني دين ودولت در عهد مغول،شير ين بياني تركستان نامه،بارتولد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 10:32 توسط |
|
|
صنايع در دوره صفويه: سلسله صفويه دويست سال در ايران سلطنت نمودند و در دوره آنان ايران از هر حيث پيشرفت ترقي نمود، مخصوصاًدر صنعت که پادشاهان اين سلسله خود مشوق وحامي آن بودند. امنيت کشور سبب شد که د ر اين عصر در زمينه صنايع پيشرفت داشته باشيم.زیرا عامل اصلی چر پیشرفت صنایع امنیت است. در اين دوره مراکز و کانونهاي فني و صنعتي در ايران زياد شد. د رابتداي تاسيس اين سلسله تبريز مرکزي بود که خطاطان و مذهب کاران و نقاشان و صحافان در آن از خود فعاليتي بروز دادند. و اين فنون را پيشرفت بيشتر ي بخشيدند و بديهي بود که فعاليت فني آنها در اين زمينه موجب پيشرفتهايي در فنون و صنايع ديگر مي گرديد. بنابراين د رمعرق کاري و رنگ آميزي کاشيهايي که در ديوار و کتيبه هاي ابنيه را زينت مي داد تاثير خوبي نمود. وآثار آن در نقش و نگارهاي منسوجات و پارچه هاي مختلفي که در ايران يافته مي شود نيز ظاهر گرديد. پس از آن شاه عباس د راواخر قرن دهم هجري شهر اصفهان را بعنوان پايتخت خود قرارداد و در زينت و آرايش و آبادي آن کوشيد. و در آن مساجدو کاخهايي ساخت و راههاي شوسه احداث نمود که در قرن يازدهم يک مرکز بزرگي براي صنايع ايران شد و محوري که حيات فني ايران بدور آن مي گرديد. اما بعد از شاه عباس جانشنان او به خوش گذراني پرداخته و دولت صفوي را به سوي ضف و انحطاط بردند. در اين دوره که سلسله صفوي رو به ضعف گذارده توجه امرا و شاهان آن نسبت به فنون و صنايع و رجال هنرمند کم شده است؛ بنابراين مصنوعات ايران نيز به سوي پستي رفت. از جمله صنایعی که در این دوره به اوج خود رسیدند:قالی بافی،منسوجات ظروف سفالین و......... بوده.
زهرا ملک زاده دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه اصفهان |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 21:23 توسط |
|
|
حمله ي ژاپني ها به چين: صعود کمونيست ها و شکست ملي گراها در اواخر سالهاي 1920 م همچنان که احزاب ملي گرا و کمونيستِ چين براي کنترل کشور تلاش مي کردند، جنگ داخلي آغاز شد. چيانگ کاي چک (Chiang kai-shek) رهبر ملي گراها در سال 1927 عهد کرد که کمونيست ها را تا آخرين نفر بکشد. او در طول سال هاي بعد در حالي که به دشمنانش سخت فشار مي آورد، تقريباً در انجام اين تکليف موفق شد و توانست آنها را مجبور به راه پيمايي بزرگ ( Long march)کند. کمونيست ها شش هزار مايل از جنوبي ترين نقطه ي کشور به شمال غرب را در زمين هاي خشک غقب نشيني کردند و در اين راه پيمايي بيشتر افراد عالي رتبه ي خود را از دست دادند. چيان کاي چک در سال 1936 آخرين يورش هاي خود را به آنها به انجام رساند؛ به اين منظور که آنها را به طور کامل از ميان بردارد، اما با يک شورش روبرو شد: سربازانش او را دستگير کردند و تحويل کمونيست ها دادند. اکنون سرنوشت بدي در انتظار او بود. اما سرنوشت به گونه ي ديگري رقم خورد. در اين هنگام ژاپني ها به چين حمله کردند، در برابر حيرت چيانگ، مائو تسه تونگ ( maotese- tung) رهبر کمونيست ها به جاي اينکه او را بکشد، به او اجازه داد تا به موقعيت سابق خويش بازگردد به شرط آنکه بر عليه ژاپني ها بجنگد و فرماندهي نيروهاي آنها و همچنين نيروهاي خودش را بر عهده گيرد و در کنار آنها با دشمن مشترک بجنگد. چيانگ که انتظار چنين پيشنهاد سخاوتمندانه اي را نداشت در برابر آن تسليم شد. اين فرصت ايده آلي براي او بود زيرا بدون اينکه ناگزير باشد با کمونيست ها در پشت جبهه بجنگد مي توانست با ژاپني ها وارد جنگ شده و پس از شکست آنها به سراغ سرخها بيايد و به راحتي آنها را نيز از ميان بردارد. با اين حال مائو حسابگر تر از اين حرفها بود. او قصد داشت از حمله ي ژاپني ها نهايت استفاده را بکند از اين رو کمونيست ها در جنگ، با تاکتيک هاي چريکيِ جنگ و گريز با ژاپني ها مي جنگيدند در حالي که ملي گراها جنگي متعارف را به راه انداخته بودند. آنها پس از چند سال جنگ مشترک، توانستند ژاپني ها را از کشور بيرون کنند اما چيانگ تازه فهميده بود که مائو چه نقشه هايي در سر دارد. سپاه او از توپخانه ي ژاپني ها سخت لطمه ديده بود و چند سالي طول مي کشيد تا احيا شود. کمونيست ها در اين زمان نه تنها از جنگ و گريز مستقيم پرهيز کرده بودند بلکه از فرصت استفاده کرده و نيرو هاي خود را تجديد کرده بودند. آنها در بسياري از مناطق چين نيرو هاي خود را تجديد کرده بودند و در ميان چينيان نفوذ قابل توجهي به دست آورده بودند. بنابراين به مجردي که جنگ عليه ژاپني ها پايان گرفت جنگ داخلي باز هم شروع شد، اما اين بار کمونيست ها ملي گراهايِ تضعيف شده را احاطه کردند و به آرامي آنها را مجبور به عقب نشيني و تسليم کردند. بدين ترتيب حمله ي ژاپني ها به مائو و کمونيستها کمک کرد تا ملي گراها را به حاشيه برده و قدرت خود را استوار سازند. ايرج ورفي نژاد دانشجوي دکتراي تاريخ ايران |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 10:36 توسط |
|
|
زمينه هاي شكوفايي فرهنگي دوره تيموريان: زمينه شكوفايي فرهنگي در دورة تيموريان را: نظام مالياتي – مراكز فرهنگي – امنيت – حكومت هاي قبلي - نفوذ فرهنگ چيني- جو رقابت علمي و حضور ايرانيان تشكيل ميدهند كه ما به توضيح مراكز فرهنگي در ذيل مي پردازيم. شاهان تيموري علاقمندي بالايي به حفظ وگسترش هنر و ادبيات و علم و صنعت داشتند. براي اين كار اقدامات متعددي را انجام دادند كه نمونة آن ايجاد مراكز فرهنگي بود. اين مراكز انواع مختلفي داشتند. 1- مدارس: مدارس متعددي در دورة تيموريان ساخته شد كه نمونه هاي آن مدرسة غياثيه خرگرد، مدرسة الغ بيگ در سمرقند و بخارا، مدرسه گوهرشاد، مدرسه سلطان حسين بايقرا، مدرسه سلطانيه، اخلاصيه و مدرسه نظاميه در هرات بودند. مولانا حاجي تبريزي از مدرسان مدرسة الغ بيگ در سمرقند بود. 2- خانقاه ها: اين مراكز محل رشد شخصيت هاي بزرگي در زمينه عرفان و تصوف بود. دورة تيموري دوره اي است كه به عرفان و تصوف توجه ويژه اي مي شد. وجود خانقاههاي متعدد دليلي بر اين امر است. خانقاه هاي مانند شفاييه، مزار مولانا محمد تبادكاني، زيارتگاه، رباط چهل دختران و خانقاه مزار شيخ عطار – امير عليشير نوايي خود منصب جاروكشي خانقاه خواجه عبدالله انصاري را داشت. 3- مساجد: مساجد جامع از مهمترين و بزرگترين مراكز مذهبي شهر به حساب ميآمده از ليست كاركنان مسجد كه شامل امام جماعت، واعظ، مدرس و طلاب مي شد مي توان به كاركرد فرهنگي و آموزشي مساجد تيموري پي برد. 4- كتابخانه ها: كتابخانه هاي دورة تيموري كاربرد متعددي داشتند اكثر آن ها در امور هنري فعاليت داشتند. هنر كتاب آرائي كه خود از مجموع چند هنر خطاطي، تذهيب، صحافي به دست مي آيد از نمونه هنرهايي است كه در كتابخانههاي دوره تيموري به اوج خود رسيد. در كتابخانه شاهرخ كه استاد خليل نقاش رئيس آن بود كتاب هائي با موضوعات فقه و اصول و حكمت قرار داشت. كتابخانه الغ بيگ در سمرقند براي تحقيقات علمي به كار ميرفت. در مجموع مراكز فرهنگي دوره تيموري نقش مهمي در پرورش نخبگان فرهنگي نظير عبدالرحمن جامي و نخبگان هنري نظير كمال الدين بهزاد و همچنين گسترش علم و فرهنگ و ادب فارسي و تركي داشتند. وحيد عابدين پور – دانشجوي كارشناسي ارشد تاريخ – گرايش ايران اسلامي |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 10:53 توسط |
|
|
اوضاع سیاسی ـ اجتماعی ایران در آستانة تأسیس ساواک برای فهم زمینه ها و دلایلی که موجب
شکل گیری ساواک گردید بررسی و توجه به اوضاع سیاسی ـ اجتماعی ایران در آستانة
تأسیس این سازمان ضرورت دارد. با کودتای 28 مرداد 1332 نهضت ضد استعماری ملت ایران
که بعد از شهریور 1320 آغاز شده بود پایان
یافت و رفته رفته دوران 25 ساله ای از سلطه و حاکمیت آمریکا بر تمامی امور کشور
شکل گرفت. کودتای 28 مرداد در واقع پایان دورانی از حیات مدنی و بازگشت سلطنت و بر
پایی نظام سلطنت مطلقه است. ساختار سیاسی ایران بین سالهای 1332 تا 1357 را از آن
رو مطلقه می نامیم که دامنه قدرت شاه در همة حوزه ها گسترده و کلیه ابزارهای قدرت
در اختیار وی قرار داشت. در طی سالهای پس از کودتا، با کمک های گسترده امریکا، رژیمی مستبد بر ایران
استیلا یافت، حکومت نظامی برقرار شد و سالها ادامه پیدا کرد. تعدادی از گروه های
مخالف از جمله هواداران جبهه ملی و حزب توده دستگیر شدند. تظاهراتی که به هواداری
از مصدق برگزار گردیده بود و نهضت مقاومت ملی که برای ادامه دادن به راه جبهه ملی
ایجاد شده بود، سرکوب گردیدند. در واقع دوران بعد از کودتای 28 مرداد، دورانی بود که آزادی سیاسی در ایران
خاتمه یافت. هرگونه حرکت مردمی و مخالف مقاصد رژیم شاه به شدت سرکوب می گردید.
مطبوعات و روزنامه ها به شدت تحت نظر دولت قرار گرفتند و هر کدام از آنها که مطلبی
مخالف مقاصد رژیم یا نکته ای اعتراض آمیز به چاپ می رساند به زور تعطیل می شد و
مدیران و مسئولان آن دستگیر، زندانی و شکنجه می شدند. از آن پس حکومت نظامی اعلام
شده بود و رفت و آمد شبانه در خیابان ها ممنوع گردیده بود. در واقع کلیة فعالیت ها
و اعمال مردم و گروههای مخالف رژیم شاه به شدت تحت کنترل قرار داشت. این کنترل ها
و مقابله با مخالفین به صورت پراکنده ادامه داشت تا اینکه در 23 اسفند 1335 با
تصویب قانون تشکیل ساواک، تشکیلاتی منسجم برای مقابله با مخالفین به وجود آمد. منابع:ساواك.نجاري راد- كودتاي28مرداد.گازيوروسكي - سپهبدتيموربختيار به روايت اسناد ساواك |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:16 توسط |
|
|
جايگاه اعتقادي وسياسي زنادقه در دوران خلافت عباسي زنادقه ، از مهمترين مباحثي است كه در دوران خلافت عباسيان مطرح مي شود. ولي اينكه اين بحث از كجا شروع مي شود ؟ و به كجا ختم مي شود ؟ و چه اعتقاداتي دارند؟ و چه مسائل سياسي را به دنبال دارد؟ بحثي است كه ما در اينجا به آن مي پردازيم . اما براي پرداختن به اين موضوع ، ابتدا مي بايست به تعريف مفهوم زنديق بپردازيم. واژه زنديق ، معرب واژه زنديگ فارسي ميانه و زنديك فارسي دري است كه اولين بار ، در قرن سوم ميلادي ،در كتيبه كرتير ، موبد موبدان ساساني ،مطرح شد كه مانويان را به اين نام مي خواندند. در مورد معناي اين واژه نيز ،واژه نامه هاي فارسي ، تعابير و معناهاي مختلفي را براي آن در نظر گرفتند. ولي معروف ترين معناي كه اغلب مورخان ، به خصوص ، ايران شناسان غربي ، براي آن در نظر گرفتند، مفهوم "ملحد" است.اما برخي محققان ، اين واژه را معادل واژه ي يوناني گنوستيك قرار دادندو معناي سه واژه زنديگ و زنديك و گنوستيك را ،مفهوم "دانستن" مي دانند و معتقدند : كيش مانوي ، شاخه اي از آيين گنوستي است و گنوستي سيسم ، يكي از پايه هاي اساسي تصوف وعرفان دوره اسلامي است كه تصوف و عرفان ، به لحاظ فكري و ساختاري ، شديداُ تحت تاثير اين آيين بوده است و واژه هاي عرفان ، عارف، با ريشه ي عرف، به معناي آگاه شدن ، معادل گنوستيك است و اين را نتيجه ارتباط عميقي مي دانندكه به لحاظ تاريخي و فكري ميان آيين قبل از اسلام و عرفان اسلامي وجود دارد . اما به لحاظ اعتقادي ، زنادقه را تحت تأثير افكار مانوي ، زرتشتي ،اسلام و فلاسفه يونان ..... مي دانند و در بعضي موارد ، معتقدند كه نشأت گرفته از عقايد دهريه قديم و يا برخي فرق ابداعي نصاري است . زيرا كه دهريه قديم معتقد بود : تنها حيات دنيوي و مادي مهم است و اعتبار دارد و بعد از مرگ انسان ، همه چيز تمام مي شود و آنچه ، هم باعث نابودي انسان مي شود ، گذشت روزگار است نه اراده ي خداوند و چون زمان را ازلي و ابدي مي دانند، وجود قيامت و خالق را لازم نمي دانند ، بنابرين ، به سيرت اهل لذت مي روند و هر چه را با هواي نفس خويش موافق مي بينند، پيروي مي كنند و به انكار نبوت مي پردازند و بين حرام و حلال فرق نمي گذارند و از اين جهت مشابه فرقه كاپوكراتي ها از فرق ابداعي نصاري مي شوند كه معتقدند براي نيل به آزادي مطلق نامحدود كه هدف مطلوب انسان است ،نبايست ميان خير و شر تفاوتي قائل شد . از جمله ؛ كساني كه متهم به اين افكار بودند و از آنها به عنوان زنادقه ياد كردند عبارتند از : مطيع بن اياس كناني ، حماد عجرد ، يحيي بن زياد ، ابونواس ، ابوالعتاهيه ، صالح بن عبدالقدوس ، بشاربن برد ..... و از همه مهمتر، ابن مقفع و ابن راوندي كه بيش از هر كسي در اين مسير قدم گذاشتند. اما از لحاظ سياسي ؛ اين بحث زماني مطرح مي شود كه حكومت اموي به حكومت عباسي انتقال مي يابد و اين فرصت خوبي را براي نارضايان حكومت عباسي فراهم مي كند ،تا به نوعي در قالب زنادقه ، مخالفت خود را به حكومت عباسي نشان دهند.اغلب قيام هايي كه تحت اين عنوان، بر ضد عباسيان بر پا مي شود ، از نواحي شرق و شمال شرقي ايران است .مناطقي كه تسلط عباسيان بر آنها كم است و دين زرتشتي در آنجا حاكم است و شديدأ نيز تحت تأثير تفكرات مانوي و مكتبهاي ضد اسلامي است . رهبران اين قيام ها ، هم با استفاده از عقايد التقاطي از زرتشتي ، مانوي ، شيعي و اسلامي .... سعي دارند تا پيروان زيادي در مقابل خلفاي عباسي جمع كنند تا بتوانند به نوعي ، حكومتهاي مستقل ايراني با همان آيين و دين كهن شان را احيا كنند . بنابراين ، حتي زماني هم كه توسط خلفاي عباسي سركوب مي شوند ، باز هم ،تأثيرات تفكرات آنها منجر به قيام ها و شورش هاي ديگري در آن مناطق مي شود و يكي بعد از ديگري خلفاي عباسي را به خود مشغول مي كنند ، از جمله اين قيام ها كه مي توانيم نام ببريم ،عبارتند از ؛قيام به آفريد ، سنباد، اسحاق ترك،استادسيس،..... اما استفاده از اين عنوان ،زندقه،به همين جا ختم نمي شود ،بلكه فراتر از آن هم مي رود . به طوري كه ،خلفاي عباسي نيز،براي از بين بردن دشمنان و رقيبان خود ، به خصوص كساني كه از قدرت و محبوبيت شان در ميان مردم مي ترسند، استفاده مي كنند . مانند : خاندان برامكه كه همگي به غير از محمد بن خالد متهم به زنديق شدند و همچنين برخي از وزيران ، وزيرزادگان و كاتبان دربار ....تا جائي كه حتي خليفه عباسي (مأمون) نيز به خاطر علاقه اش به بحث و مناظره با اديان مختلف ، از سوي مخالفانش متهم به زنديق مي شود. در كل ،به نظر مي رسد كه ظهور زنادقه ، در اثر آشفتگي هاي ديني و سياسي عباسيان به وجود مي آيد و اگرچه مفهوم زنادقه ، در ابتدا ابزاري براي جداسازي قلمرو كفر از ايمان بود ولي، به تدريج ،ابزار سياسي مناسبي براي از بين بردن مخالفان و رقيبان حكومت عباسي شد. منابع :تاريخ گرديزي ، عبدالحي حبيبي تاريخ ايران بعد از اسلام ،عبدالحسين زرين كوب تاريخ جنبشهاي مذهبي در ايران ،عبدالرفيع حقيقت جستاري چند در فرهنگ ايران ،مهردادبهار عصر زرين فرهنگ ايران ، ريچارد فراي تاريخ ايران كمبريج ، جلد 4 ، ريچارد فراي نويسنده :هاجر كريمي ، دانشجوي كارشناسي ارشد رشته ي تاريخ ايران دوره ي اسلامي |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:28 توسط |
|
|
معرفي يك مورخ و ايرانشناس معاصر بدون اغراق و بي آن كه متهم به خروج از دايرهي علم و واقعبيني و غلبهي احساسات شد، ميتوان به جرأت گفت ژرفا و درخشش فرهنگ و ادب و تاريخ ايران آنچنان تأثيرگذار است كه افراد و اقوام بسياري را در خارج از حوزهي فرهنگ و تاريخ ايران، مجذوب خويش ساخته و نگاه آنان را به خود معطوف نموده است. ريچارد نلسون فراي استاد دانشگاه، محقق، نويسنده و صاحبنظر امريكايي از جمله كساني است كه بنا به علاقه و تمايل خويش، مطالعه و بررسي دربارهي فرهنگ و تاريخ ايران را طي دهها سال متمادي پيشهي خود ساخته و در چارچوبي علمي و تحقيقاتي به خلق آثار فراوان و معتبري در اين مسير همت گماشت. فراي متولد سال 1920 در امريكا و اصالتاً اهل سوئد است. وي در 1946 موفق به دريافت مدرك دكتري در رشتهي تاريخ آسيا از هاروارد شد و مدتی طولانی در اين دانشگاه به تدريس مشغول بود. وی با دانشگاههای مختلفی از جمله كابل، فرانكفورت،هامبورگ، شيراز و تاجيكستان همکاری و در آنها تدريس داشته است. فراي از محققان برجسته آمريكايي در حوزه مطالعات ايران و آسياي مركزي است. حوزه تخصص وي زبانشناسي تاريخي، تاريخ ايران و آسياي ميانه در هزاره قبل از ميلاد است. وي به زبانهاي روسي، آلماني، عربي، فارسي، فرانسوي، پشتو، ازبك و تركي تسلط و مطالعات گستردهاي دربارهي زبانهاي باستاني ايران و ديگر زبانهاي آسياي ميانه دارد. فرای چندين كتاب و مقاله دربارهي تاريخ و فرهنگ ايران نوشته است. عناوين برخي كتابهاي وي از اين قرار است: ميراث باستاني ايران، بخارا، دستآورد قرون وسطي، عصر زرين فرهنگ ايران، تاريخ نيشابور و ايران بزرگ، اديسهي قرن بيستم نكتهي قابل توجه در اغلب آثار فراي، صبغهي چندوجهي آنهاست كه عرصهها و ابعاد تاريخي، جغرافيايي، زبانشناختي، جامعهشناختي و فرهنگي را در بر گرفته و از انحصار حوزهاي خاص و محدودهاي ويژه خارج ميشود و از اين حيث ميتوان آنها را داراي جامعيت و امكان تأثيرگذاري بيشتري دانست. ديدگاهها انحطاط روابط انساني در دنياي امروز فراي در نقد و مقايسهي جامعهي كنوني با تاريخ و گذشتهي بشري معتقد به ضعف يا فقدان روابط انساني است كه در گذشته بيش از امروز بر عرصههاي گوناگون جامعهي بشري حاكم بوده است. فراي به صراحت ميگويد كه امروزه در دنياي غرب روابط انساني مضمحل شده و در خاورميانه هرچند اندكي بيشتر دوام آورده اما بهشدت در معرض خطر است. وي از «روزهاي خوش گذشته» ياد ميكند و حسرت ميخورد و بهجد اعتقاد دارد كه «رابطهي انسانى شايستگى حفظ و حتىگسترش در دنياى پر شتاب و در حال جهانى شدن كنونى را دارد.» مخالفت با افراطيگري نظري و عملي فراي به صراحت با ايدهي برخورد تمدنها مخالفت كرده و معتقد است بايد با افراطيوني كه به هر نام اعم از مذهب و نژاد و زبان و امثال آن بشريت را به سوي تنازع و ورطهي نابودي سوق ميدهند، مقابله كرد. تأكيد بر حفظ و پاسداشت فرهنگهاي گوناگون جامعهي بشري وي معتقد است روند جهاني شدن امري است كه نميتوان و نبايد با آن مقابله كرد. اما از نظرات وي چنين استنباط ميشود كه جهاني شدن را بيشتر در ابعاد ابزارها و روشها ميبيند و بر اين باور است كه ميتوان فرهنگها و تفاوتهاي فرهنگي را حفظ كرد و در عين حال داراي ارتش، پول و نهادهاي مشابه جهاني بود. نگاه ويژه به جايگاه عنصر فرهنگ و تداوم آن در تاريخ و جامعهي ايراني اين چارچوب فكري و نظري را فراي بهطور خاص دربارهي تاريخ و جامعهي ايراني داراي مصداق ميداند. او بر اين باور است كه ايرانيان در مقايسه با ديگر جوامع بشري، تعلق خاطر بسيار بيشتري نسبت به فرهنگ و ادب دارند. فراي بسياري جوامع بشري را پرستندهي قدرت اما ايرانيان را پرستندهي فرهنگ ميداند. سخن اصلي فراي كه در آثار و تحقيقات تاريخي وي دربارهي ايران بازتاب يافته آن است كه فرهنگ ايراني در ادوار گوناگون پيش و پس از اسلام استمرار و تداوم داشته است. تساهل، تسامح، جهاننگري و تاريخ كمنظير، ويژگيهاي جامعهي ايراني به باور وي فرهنگ ايراني همواره عنصر تسامح و تساهل را در بطن خود به همراه داشته و فاقد خصلتهاي تصلب و انعطافناپذيري بوده است. در عين حال وي فرهنگ ايراني را داراي ابعاد محدود ملي و ناسيوناليستي نميداند. از نظر او ايرانيان همواره انديشه و كاركردي جهاني و فراملي و بينالمللي داشتهاند. در همين زمينه فراي معتقد است كه ايرانيان در زمان امپراتوري هخامنشيان توانستند نخستين قوانين بينالمللي را وضع كنند و پس از ورود اسلام نيز موفق شدند با پذيرش اسلام و تلفيق آن با زبان و ادب و فرهنگ ايراني، وجههاي بينالمللي به آن دهند. در همين راستا ارائهي تفسيري ناسيوناليستي از چگونگي واكنش ايرانيان نسبت به اسلام را نادرست دانسته و آن را مردود ميشمارد. وي معتقد است كساني كه اعتقاد دارند تاريخ عرب با اسلام آغاز شد و تاريخ ايران با اسلام پايان يافت، از منظري متأثر از احساسات ايرانپرستانه و ناسيوناليستي به موضوع نگريستهاند. بازگشت به ميراث اسلامي و تجديد حيات آرمانهاي فرهنگي، بهترين گزينه براي جامعهي ايراني از نظر او ميراث اسلامي داراي ابعاد ايراني و عربي است و اين ميتواند به عنوان زمينهاي مناسب براي نزديك شدن دو جامعهي مذكور باشد. در عين حال فراي نقش تاريخي ايرانيان را كمنظير توصيف كرده و معتقد است «كمتر ملتي را در جهان ميتوان يافت كه تاريخ ايشان تا اين حد قابل تأمل و پژوهش باشد.» او بهجد بر اين باور است كه امروز نيز بهترين راه پيشرفت و مناسبترين گزينه براي جامعهي ايراني، تجديد حيات آرمانهاي فرهنگي و ايمان اسلامي در مقايسه با غربزدگي است. آسيبشناسي جامعهي ايراني از منظر جامعهشناسي تاريخي فراي بر اين باور است كه يكي از مهمترين مشكلات تاريخي جامعهي ايراني، تكروي و گرايش اعضاي اين جامعه به حركت انفرادي و ضعف تحركات جمعي است. نتيجه صبغهي غالب فرهنگي انديشهها و ديدگاههاي ريچارد فراي تا حدود زيادي وي را از بسياري صاحبنظران و محققاني كه در حوزهي ايرانشناسي و تاريخ و فرهنگ ايران، حرفي براي گفتن دارند، تمايز بخشيده است. از سوي ديگر تسلط كمنظير فراي بر زبانهاي مختلف بهويژه زبانهاي شرقي و ايراني، اين امكان را براي وي فراهم آورده تا بهرهي وافي و كافي را از منابع گوناگون برده و از نزديك با ظرافتها و جزئيات فرهنگي و اجتماعي جامعهي ايران بزرگ بهويژه با شعر و ادب فارسي آشنا شده و از اين طريق جنبههاي واقعنگري و واقعبيني را در آثار و تحقيقات خويش تقويت نمايد. از يك نگاه فراي در واقع مورخي است كه از زاويهي جامعهشناسي فرهنگي به موضوعات و مسائل مورد مطالعهي خويش در تاريخ و جامعهي بشري بهطور عام و در تاريخ و فرهنگ ايران بهطور خاص مينگرد و اين خصيصه، ظرافت و ژرفاي خاصي به انديشهها و نظرات وي ميدهد. از منظري ديگر، فراي جامعهشناسي است كه با رويكردي فرهنگي به مطالعه و كنكاش در تاريخ و جامعهي بشري و بهويژه تاريخ و فرهنگ ايراني پرداخته و از اين رو آثار و تحقيقات وي محدود و منحصر به حوزه و عرصهي خاصي نشده و صبغهاي چندوجهي و بينرشتهاي يافته است. نكتهي ارزشمندي كه در ديدگاههاي ريچارد فراي به عنوان موضوعي كاربردي قابل طرح است آن كه وي نه به بهاي جهاني شدن يا ناسيوناليسم، ديگر فرهنگها و جوامع را ناديده گرفته و تحقير ميكند و نه به قيمت ارتقاي جايگاه فرهنگهاي قومي و محلي، كليت فرهنگ و تمدن بشري يا ملي را تخطئه ميكند. در واقع فراي عملاً در مسيري مبتني بر اعتدال و واقعبيني حركت كرده و اين آموزه و پيامي است كه با وجود اختلاف در زبان و فرهنگ بين فراي و جامعهي ايراني ميتوان از گفتار و آثار وي دريافت. برخي منابع: بخارا دستاورد قرون وسطي، عصر زرين فرهنگ ايران، مصاحبهي فراي با مجلهي بخارا، سخنراني فراي در دانشگاه اصفهان، چند سايت اينترنتي
نويسنده: كورش هاديان ، دانشجوي دكتراي تاريخ ايران |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 17:57 توسط |
|
|
موسيقي در دوره زنديه موسيقي در ايران ريشه در تاريخ قبل از اسلام دارد. اين هنر روند پر فراز و نشيبي در تاريخ ايران بعد از اسلام را پشت سر گذاشته است.در دوره صفويه تا شاه عباس اول اين هنر روند رو به رشدي داشته است. ولي بعد، بخصوص در دوره شاه سليمان و سلطان حسين صفوي به دليل رواج سحر و جادو و خرافات....و نفوذ و قدرت متشرعين و فقها و اذيت و آزار صوفيان که حافظ و مروج موسيقي بودند، باعث عزلت نشيني يا مهاجرت آنها شدند. در اين دوره نه تنها به موسيقي و موسيقيدانان توجهي نمي شد بلکه نزد مردم،قبيح و خلاف شرع به شمار مي رفت. با تسلط افاغنه تا روي کار آمدن کريم خان زند دوره سکون موسيقي است در اين دوران به علت نبود امنيت و آسايش و اميد که سبب گرايش مردم به هنرهاي زيبا و ترقي آن است موسيقي پيشرفتي نداشت. درست است که نادر به شنيدن آواز و اشعار شاهنامه در هنگام سواري و مسافرت بي ميل نبود. اما به دليل نبودآسايش و امنيت و علاقه نادر شاه به امور نظامي و کشور گشاي پيشرفتي در زمينه موسيقي و در کل هنر نمي بينيم. با روي کار آمدن کريم خان درست است که بر تمام ايران تسلط نيافت.ولي بر همان مناطقي که سلطه داشت به دليل اينکه او بيش از اينکه به فکر کشورگشاي باشد به فکر آسايش مردم بود، بازار موسيقي رونق گرفت. موسيقي در اين دوره بطور کلي در جشنها و اعياد و نيز مراسم نظامي به کار مي رفته است. البته در اين دوره با تشويقهايی که مي شد بيشتر موسيقي بازاري رونق گرفت. و موسيقي قديم ايران اصول علمي و روش فني خود را به دلايلي از دست داده بود. البته اقليتي از استادان فن که سنتهاي پيشينيان را رعايت مي کردند در حفظ آن کوشا بودند. در کل در اين مقاله سعي بر آن است که موارد زير مورد بررسي قرار گيرد:اوضاع اجتماعي ايران از دوره بعداز شاه عباس اول و تاثير آن بر موسيقي، موسيقي در دوره کريم خان زند و جانشينان او، معرفي برخي از استادان موسيقي در اين دوره. کليد واژه:موسيقي، تاريخ،صفويه، افشار، زنديه زهرا ملک زاده دانشجوي کارشناسي ارشد تاريخ ايران |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:31 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
گرد هم آمده ایم
تا آن چه را از دیروز این مردم و این سرزمین دریافته ایم به دنیای امروز عرضه کنیم و از یافته ها و دریافته های خویش برای ترسیم چشم انداز روشن فردا توشه برگیریم همراه مان باشید جمعی از دانشجویان تاریخ دانشگاه اصفهان |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
|
RSS
|